ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
401
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
ياريش برخاست . عز الدين صاحب موصل نيز با لشكر خود بيامد و همگان آهنگ قتال صلاح الدين نمودند . در اين هنگام صلاح الدين در حران مىآسود و لشكريان خود را مرخص كرده بود . چون اين خبر بشنيد نزد تقى الدين پسر برادرش كه در حماة بود كس فرستاد و او را فراخواند . او نيز شتابان بيامد . صلاح الدين به عزم رويارويى با خصمان خويش در حركت آمد و تا رأس عين پيش راند ولى دشمن از رويارويى با او سر برتافت و هر يك به ديار خود رفت . صلاح الدين نيز به ماردين رفت و چند روز بماند و باز گرديد . و اللّه تعالى اعلم . استيلاى صلاح الدين بر حلب و اعمال آن صلاح الدين در سال 579 از ماردين به قصد آمد در حركت آمد . آمد را بگرفت و به نور الدين محمد بن قراارسلان تسليم نمود و اين عهدى بود ميان آن دو و ما به آن اشارت كرديم . سپس به شام رفت و تل خالد از اعمال حلب را محاصره نمود و در محرم سال 579 آن را بگرفت و از آنجا به عين تاب لشكر برد . ناصر الدين محمد ، برادر شيخ اسماعيل ، خازن نور الدين محمود و از ياران او فرمانرواى آنجا بود . نور الدين عمارت عين تاب را به او داده بود . ناصر الدين محمد از صلاح الدين امان خواست به شرطى كه قلعه را در دست او بگذارد و او را در خدمت خود بپذيرد و ناصر الدين تسليم شد . آنگاه صلاح الدين لشكر به حلب راند . عماد الدين زنگى بن مودود فرمانرواى حلب بود صلاح الدين چند روز در ميدان [ 1 ] اخضر فرود آمد . سپس به كوه جوشن رفت و چند روز ديگر نيز در آنجا ماند و چنان نمود كه بر سر آن كوه برج و بارو مىسازد . عماد الدين زنگى از پرداخت مواجب سپاهيان خويش ناتوان شده بود . صلاح الدين پيشنهاد كرد كه حلب را بدهد و سنجار و نصيبين و خابور و سروج و رقه را بستاند . او اجابت كرد . صلاح الدين آن بلاد بداد و حلب را بگرفت . از جملهء شروط صلاح الدين آن بود كه هر وقت او را به خدمت فراخواند بيدرنگ بيايد . عماد الدين زنگى بن مودود به آن بلاد رفت و صلاح الدين به حلب در آمد . اين واقعه در اواخر سال 579 بود . برادر كوچكتر صلاح الدين تاج الملوك بورى بن ايوب در نبرد حلب كشته شد . ضربتى بر زانويش آمد و سبب مرگش گرديد . تاج الملوك بعد از فتح حلب درگذشت . سپس صلاح الدين به قلعهء حارم رفت . سرخك [ 2 ] يكى از موالى نور الدين فرمانرواى آنجا بود . عماد الدين او را بر حارم امارت داده بود . چون حلب تسليم صلاح الدين شد . سرخك در قلعهء حارم كوس مخالفت زد . صلاح الدين حارم را محاصره نمود و رسولان به آمد و شد پرداختند . سرخك در نهان از فرنگان يارى خواست . سپاهيانش را بيم آن بود كه حارم را
--> [ ( 1 ) ] متن : ميلان . [ ( 2 ) ] متن : سرجك .